
این مونوگراف بهصورت کامل تهیه گردیده و شامل پروپوزل تحقیق نیز میباشد. علاقهمندان میتوانند جهت دریافت آن از طریق ارسال پیام در واتساپ با ما در تماس شوند
وتسپ:۰۷۹۹۱۱۸۸۳۱
قیمت: ۱۰۰۰ افغانی
مسأله مرگ مغزی یکی از مباحث پیچیده و نوپدید در حوزه فقه و حقوق معاصر به شمار میرود که با پیشرفت علم طبی بهویژه در زمینه تکنولوژیهای مربوط به حیات مصنوعی، اهمیت روزافزونی پیدا کرده است. این پدیده زمانی رخ میدهد که عملکردهای مغز بهطور کامل و غیرقابل بازگشت متوقف شده باشد، در حالیکه به کمک دستگاههای طبی عملکرد قلب و سایر اندامها بهطور موقت حفظ میشود. سؤال اساسی این است که آیا چنین وضعیتی را میتوان بهعنوان مرگ واقعی تلقی کرد یا خیر؟ پاسخ به این سؤال پیامدهای فقهی و حقوقی گستردهای دارد که از جمله میتوان به تعیین زمان دقیق مرگ برای صدور گواهی فوت، ارث، قصاص، دیه، و همچنین پیوند اعضا اشاره کرد.
از منظر فقه اسلامی، مرگ نه تنها پایان زندگی دنیوی بلکه نقطه آغاز مسئولیتهای اخروی است، از اینرو تعریف آن باید با دقت و مطابق نصوص شرعی مشخص گردد. در فقه سنتی، معیار مرگ توقف تنفس، ضربان قلب، و سرد شدن بدن بوده است؛ در حالیکه در قرن اخیر، برخی از فقها و حقوقدانان معیار مرگ مغزی را بهرسمیت شناخته و برخی دیگر با دیده تردید به آن نگریستهاند. این اختلاف دیدگاهها، ضرورت انجام پژوهشی جامع برای بررسی ابعاد مختلف فقهی و حقوقی این موضوع را بیش از پیش آشکار ساخته است.
از حیث حقوقی نیز، قوانین کشورهای اسلامی، بهویژه افغانستان، در زمینه شناسایی مرگ مغزی و پیامدهای آن، یا سکوت اختیار کردهاند و یا با ابهاماتی روبهرو هستند که زمینه بروز مشکلات در عمل را فراهم میآورد. عدم وجود تعریف قانونی روشن از مرگ مغزی، نظام قضایی و اجرایی را با چالشهایی در حوزههایی چون پیوند اعضا، صدور جواز دفن، یا حتی موضوع بیمه عمر مواجه ساخته است. از اینرو، مطالعه تطبیقی و اجتهادی در این زمینه، میتواند به توسعه و اصلاح قوانین داخلی نیز یاری رساند.
در دنیای معاصر، پیشرفتهای طبی به ویژه در حوزههای احیاء و مراقبتهای ویژه، مفاهیم سنتی حیات و مرگ را دچار چالش کردهاند. یکی از این مفاهیم نوین، پدیده «مرگ مغزی» است که به عنوان حالت پایانیافته فعالیتهای غیرقابل برگشت مغز در حالی که عملکرد برخی اعضای بدن توسط دستگاهها ادامه مییابد، شناخته میشود. این حالت باعث شده است که در عرصه فقه و حقوق، پرسشهای جدی پیرامون تعیین زمان مرگ، مشروعیت برداشت اعضای بدن بیماران دچار مرگ مغزی، و احکام مرتبط با ارث، دیه، غسل میت، و سایر آثار حقوقی مطرح گردد.
در فقه اسلامی، مرگ به عنوان خروج روح از بدن در نظر گرفته میشود؛ اما با پدیده مرگ مغزی که در آن قلب هنوز میتپد ولی مغز به طور کامل و غیرقابل بازگشت از کار افتاده است، تطبیق این تعریف با یافتههای علمی جدید، چالشبرانگیز میگردد. همچنین در حقوق موضوعه بسیاری از کشورها، از جمله افغانستان، نبود تعریف شفاف و جامع از مرگ مغزی موجب اختلاف نظر میان حقوقدانان، داکتر ان و فقها شده است.
با توجه به این وضعیت، بررسی آثار فقهی و حقوقی مرگ مغزی به یک ضرورت علمی و اجتماعی تبدیل شده است؛ تا از یکسو، تکلیف شرعی برداشت اعضای بدن، تغسیل، کفن و دفن مشخص شود و از سوی دیگر، مقررات حقوقی مرتبط با انحلال نکاح، تعیین ارث، بیمه عمر و سایر احکام بر اساس آن بازبینی گردد. از اینرو، پژوهش حاضر درصدد است تا با رویکرد تحلیلی و تطبیقی، جایگاه مرگ مغزی را در فقه اسلامی و حقوق افغانستان مورد بررسی قرار داده و آثار حقوقی و فقهی مترتب بر آن را تبیین نماید.
مطلب سوم: اهداف تحقیق
الف:هدف اصلی
بررسی دقیق آثار فقهی و حقوقی مرگ مغزی با تأکید بر دیدگاههای مذاهب فقهی و قوانین حقوقی افغانستان
ب:اهداف فرعی
الف: سوال اصلی
مرگ مغزی چه آثار فقهی و حقوقی را به دنبال درد؟
ب: سوالات فرعی
این اثر.به گونه توصیفی و تحلیلی تحقیق صورت گرفته و یافته ها و داده ها نیز با رویکرد کتابخانه ای تهیه و تدوین شده.برای تکمیل یافته ها نیز از نرم افزارهای مختلف.استفاده شدهروش رفرنس دهی تحقیق حاضر نیز به اساس روش A P A انجام شده است.
در فصل اول کلیات و مفاهیم مورد بحث بوده که شامل موارد تعریف و کلیات میباشد، در فصل دوم ابعاد مرگ مغزی بحث شده، در فصل سوم آثار فقهی مرگ مغزی و در فصل چهارم آثار حقوقی مرگ مغزی بحث شده است.
مرگ مغزی از جمله موضوعات چالشبرانگیز در حوزه فقه و حقوق معاصر است که با پیشرفتهای علمی در علم طبی ، ابعاد نوینی به خود گرفته است. در حالی که مرگ سنتی با توقف کامل گردش خون و تنفس تعریف میشدامروزه مرگ مغزی به عنوان حالتی مطرح است که در آن، تمام فعالیتهای مغز به طور غیرقابل بازگشت متوقف میشود.
اشتراکگذاری:
